محمد حسن خان اعتماد السلطنه
139
صدر التواريخ يا تاريخ صدور قاجار ( فارسى )
محمد رضا خان فراهانى ، پسر عم قائم مقام از خراسان رسيد او را در پرهء سرباز انداختند و با سرنيزهها با او مكالمهها كردند و بعد قائم مقام را از بالاخانهء دلگشا كه در نگارستان بود ، فرود آوردند ، در حوض خانه محبوسش داشتند . بعد از شش روز ، در شبشنبه سلخ صفر ، او را خبه كردند و جسدشرا در زاويهء مقدسه ، در جوار شاهزاده عبد العظيم عليه التكريم دفن كردند « 1 » اموال و اثقال و زر و گوهر و كتابخانهء ممتاز او را مأخوذ داشتند و فرزندانش را با اقارب و بستگان كه در آذربايجان داشتند ، به اراضى فراهان فرستادند كه در آنجا ساكن شوند و هركدام را مقررى معاش دادند و ميرزا اسحق برادرزادهء قائم مقام كه وزارت فريدون ميرزا داشت از تبريز بيرون شده در دار الامان قم اقامت كرد . قائم مقام ، در روزيكه به نگارستان ميرفت ، از براى عصر جائى موعود بوده است و محض امتثال امر به باغ آمد كه شرفياب حضور همايونى بشود و بعد به موعد خود برگردد و نيز در راه كه به طرف باغ نگارستان مىرفت ، جمعى عارض ولايات آمده بودند كه كار خود را صورت بدهند ، گماشتگان قائم مقام آنها را اميدوار و منتظر مىساختند كه : « صبر كنيد تا قائم مقام از باغ برگردد . » چون بباغ رفت از باغ نگارستان او را بباغ رضوان بردند . در آن يوم الموعود به ميعادگاه حقيقى خود رسيد ، آنوقت جمعى به آن اشخاص منتظرين به طعنه گفتند : « به اين انتظار باشيد كه قائم مقام از باغ بيرون آيد . » و اين كلام مثل شد كه تاكنون در مورد مثل به كار مىبرند . جمعى از مردم عوام در روز قتل او به يكديگر تهنيت ميدادند و مباركباد
--> ( 1 ) محمد جعفر خورموجى در تاريخ « حقايق الاخبار ناصرى » چنين مىنويسد : « . . . در ماه صفر اين سال ( 1252 ) سانحهء پرملال قائم مقام روى داد ، شبشنبه سلخ شهر صفر ، آن سيد سعيد عاليشأن شهيد و به روضهء رضوان و درجات جنان خراميد . بيت ديدى آن قهقههء كبك خرامان حافظ * كه ز سرپنجهء شاهين قضا غافل بود . » چاپ ( خديوجم ) ص 25